همکارمان خانم "ر" دانشجوی فوق لیسانس مکانیک است دارد کار می کند، ماشالله صدای خنده اش قطع نمی شود،پایه همه تفریحات و گشتها و مهمانیهای دوستانه است، خیلی متین و خوش یرخورد است، اون که اسم زیبای کردی دارد به خونگرمی مردم همان منطقه است، که حالا در تهران مجردی با برادرش و به دور از خانواده دارد زندگی می کند. صدای قهقهاش در رستوران شرکت از گوشه و کنار قابل شنیدن است و این یعنی او که حسابی شاد است، شاد و راضی از زندگی.
آقای "د" فوق لیسانس مکانیک ، مجرد با خانواده خود در سعادت آباد زندگی می کند بسیار شاد و سرحال، رفت سوئیس برای ارائه کنفرانس، 10 روز اروپا را گشت، نوش جانش، اون هم صدای خنده و تعاریفش قطع نمی شود می گوید و می خندد، و می گوید تا دیگران بخندند. خوشا به حالش همه چیزش سرجایش است، ماشین که دارد، خونه هم همان منطق خریده، خش تیپ و شیک پوش می گردد، توی دخترها خیلی طرفدار دارد، این هم نوش جانش.
-----------------
یاد 5 سال پیش دوران شیرین نامزدی ام میافتم چقدر شاد بودیم، همسرم خیلی خوشحال بود، فکر می کرد بهترین همسردنیا را پیدا کرده نمی دونست داره توی چاه ویل میافته، چقدر بلند بلند قهقه می زد، چقدر شاد بود.
یاد مسافرتهای دوران مجردی افتادم، یاد شمال، دوبی، قله سبلان، اشترانکوه و دریاچه گهر!
نمی دونستم زندگی اینقدر سخت است، زیر بار مسوولیت رفتن اینقدر سخت است، روزگار تو با ما چه کردی! یعنی زندگی من توی 33 سالگی باید این همه گرفتاری و سختی داشته باشه و تا آخر عمر هم ادامه داشته باشه.
کاش به اون زمان بر می گشتم که بزرگترین غم زندگی ام شکستن نوک مدادم بود.
