۱۳۸۸ شهریور ۲۸, شنبه

مصاحبه آیلتس (2) ادامه بدبیاری ها قبل از امتحان اسپیکینگ آیلتس


ادامه بدبیاری ها قبل از امتحان اسپیکینگ آیلتس
من صبح اومدم شرکت و قرار شد میشولک بیاد سر نفت با هم بریم برج نادر برای اسپیکینگ. زنگ زد من رسیده ام گفتم زیر پل عابر بیایست من میام اونجا، زدم بیرون دیدم چه بارونی داره میاد، شدید! از پل عابر رد شدم از بالا دیدم زیر پل ایستاده رفتم زیر پل با هم دست دادیم حال و احوال گفتم بریم، توی مسیر تندرو یه پرایدی گفت کجا اشاره کردم مستقیم، ایستاد در مسیر کندرو یه پرایدی با خط شطرنجی تاکسی داشت میومد دست بلند کردم که من برم یواش کرد در حال تقریباً ایستاده میشولک تعلل کرد ولی با حرکت من اون هم اومد دیگه داشتیم از کندرور رد می شدیم یهو پرایده نیم متر پرید جلو که اگه میشولک نپریده بود حتماً ماشینه زده بود بهش! دنبالش 2 بار صدای تاق تاق بلند شد3 تا ماشین پشت سر هم زدند بهم که یه تویوتا کمری هم عقبش خورد هم جلوش، من هم بی معطلی به میشولک گفتم بیا بریم وای نستا، رفتیم توی تاکسی نشستیم یارو راننده پرایده اومده بود در تاکسی را باز کرده بود می گفت کجا داری می ری بیا پایین سه تا ماشین زدند به هم به خاطر شما، من هم می گفتم به من چه ربطی داره به راننده تاکسی گفتم حرکت کن، اون هم صبر کرد تا یه نفر دیگه بشینه جلو بعد راه افتاد حالا اون یارو تو ماشین نشسته میگه آقا به من ربطی نداره اما شما پریدی جلو ماشین!
در صحنه اول:
در مسیر کندرو با اون سرعت پشت سر ماشین روبرویی رفتن صحیحه اون جوری که نشه کنترلش کرد؟
تقصیر منه که اون 2 تا ماشین فاصله عادی را رعایت نکردند و با ترمز ماشین جلویی، به هم کوبیدند؟
من عابر مقصرم؟ که داشتم از عرض مسیر کندرو رد می شدم و اصلاً راننده پرایده به خاطر من ایستاده بود
حتی به خاطر ضربه اولیه نزدیک بود به میشولکم صدمه بزنه حالا یارو اومده بود طلب کار هم شده بود
در صحنه دوم آقای محترمی که میگی من از پله های عابر پیاده داشتم دنبالت می اومدم تو که هیچی از قانون نمی دونی غلط می کنی اظهار فضل می کنی!!! توی اون شرایط بیجا می کنی نرخ تعیین می کنی به تو مربوط نیست که اظهار فضل می کنی وقتی کسی از تو نظر نپرسید، نظر کارشناسیت هم به درد عمه ات می خوره گه می خوری حرف مفت می زنی که نه صحیحه نه ارزش داره و نه به درد کسی می خوره!!!
واقعاً امیدوارم با این همه بدبیاری ها نمره مورد نیازمون را بیاره.
از اسپیکینگ کلاً راضی بود اون Cue cardش در مورد رستوران بوده که البته فکر می کنم میشولک روون در موردش می تونست حرف بزنه.

مصاحبه آیلتس (1)


یک ساعت دیگه میشولک امتحان اسپیکینگ داره و الان توی راه داره از خونه میاد طرفای میرداماد که توی برج نادر بره برای مصاحبه!
از امتحان کتبی اش، از رایتینگ خیلی راضی نیست در کل امیدوارم بتونه بالای 6 را بگیره تا مجبور به 2 باره کاری نشه (چقدر سنگ دلم!) ولی تجسم اینکه سر جلسه داشت فین فین می کرده و با نهایت تلاشش می نوشته بهم امیدواری می ده.
دستها رو به بالا برای دعا
یه مورد جالب می گفت قبل از امتحان کتبی یه صف طولانی برای دست شویی آقایون درست شده بود که نشون می داد آقایون چقدر استرسی ترند و البته این فقط من نیستم که از استرس امتحات اسهال می گیرم و زیاد به دست شویی نیاز پیدا می کنم.

۱۳۸۸ شهریور ۲۶, پنجشنبه

آیلتس، امیدواری در اوج بد شانسی محض


الان که این مطالب را می نگارم میشولک در حال مبارزه و جدل با سوالات آیلتسه و من هم دارم با دلشوره و اضطراب عقربه های ساعت را نگاه می کنم که کی زمان تموم می شه که برم دنبالش.
از اونجایی که کار دنیا برعکسه درست در زمانی که یک هفته مونده بود به امتحان میشولک سرمای شدیدی خورد و من هم از اون گرفتم و مریض شدم، امیدوار بودم تا امروز خوب بشه، دیشب هم من گوش به زنگ بودم که ببینم سرفه هاش تموم می شه یا نه، در طول شب سرفه نکرد اما در هوای خنک و باران زده اواخر شهریور سرفه هاش در جلوی محل برگزاری آزمون شروع شد. از این بدتر گوشهاش همچنان گرفته و من به اقبال بد خودم مهرورزی با شیوه ا.ن می کردم که چرا الان باید مریض بشه خودش که می گفت بیش از یک ساله سرما نخورده! پس چرا الان که نتونه از تمام تواناییهاش استفاده کنه !
یه جورهایی حس می کنم نامردیه که من خاکریز بلند آیلتس را گذاشتم بر عهده میشولک! ولی چه کار کنم چاره ای نیست با این همت و پشتکار بلند من (!) فکر می کنم بیش از یکسال طول بکشه تا من بتونم به نمرات مورد نیاز برسم به هرحال اون هم اگرچه توی این دو سه هفته اخیر اعصابش به هم ریخته بود و با وجود اینکه حالش خوب نیست اما من بهش امیدوارم و فکر می کنم به راحتی می تونه نمره 6 در هر اسکیل را بدست بیاره.
محل برگزاری آزمون باشگاه دانشجویان دانشگاه تهران واقع در خیابان 16 آذره 10 دقیقه تا میدان انقلاب فاصله داره، امتحان اسپیکینگ هم در برج نادر در نزدیکی میدان محسنی برگزار می شه!
یه نکته: آمار خانومهایی که برای امتحان اومده بودند تقریباً با آقایون برابری می کرد این یعنی نسوان محترم دارند همه جا از آقایون پیشی گرفته و عرصه را برای ایشان تنگ می نمایند.

۱۳۸۸ شهریور ۱۶, دوشنبه

دانش نامه لیسانس جوجو و ارشد میشولک(1)


امروز علم و صنعت بودم برای گرفتن دانش نامه ارشد میشولک و لیسانس خودم، راسیتش یک هفته اس که می خوام برم هی می گم با تلفن ببین مدارک چی می خواد هرچی هم زنگ می زنم یا تلفن اشغاله یا کسی جواب نمی ده!
خلاصه توی سایت علم و صنعت رفتم یه سری مدارک را از توی اونجا استخراج کردم:
برای خودم: تسویه حساب با صندوق رفاه، دانش نامه موقت، سوابق کاری (که مال من کامل بود و هزینه ای نداشت) و 6 تا عکس
برای میشولک: تسویه حساب صندوق، دانش نامه موقت و آها یه مورد دیگه که نه توی سایت گفته بودند و نه جایی خونده بودم، یه نامه ای بود روی دانش نامه لیسانس مبنی بر نحوه تسویه حساب دوره لیسانس که باید اونا با خودم می بردم خب چون خونمون نزدیک علم و صنعته رفتم آوردم و خلاصه دانشنامه و ریز نمرات خودم و میشولک را دوتایی با هم به جریان انداختم.
به گفته خودشون تا 15، 16 روز دیگه هر دوتا حاضر می شوند، نکته جالب که باهاش حال کردم این بود که با اطلاعات نسبتاً کاملی که داشتم مدارکم سریع کامل شد . در عرض 3 ساعت مرخصی پروسه دانش نامه من و همسرجان به جریان افتاد.
علم و صنعت دانشگاه 80 ساله, حس عجیبی منو گرفته بود رفتم دانش نامه ام را از جایی (دقیقاً همان سالن با همان فضا و همان قیافه فقط روی میز کارمندها کامپیوتر سبز شده بود) بگیرم که 14 سال قبل برای ثبت نام رفته بودم و شاید اون موقع هم به امروز فکر می کردم ولی اصلاً تصور امروز را نمی کردم که مدرک خودم و همسرم را همزمان با هم بگیرم!
علم و صنعت سبز سبز بود قافل از اینکه رییس جمهوری از توش بیرون اومده که با رنگ سبز دشمنه، دانشکده عمرانی که توی دانشگاههای ایران تک بود و همه آرزوش را داشتند برای چند سال میزبان کسی بوده که وقتی بهش فکر می کنم نفرت سراسر وجودم را می گیره که همچین آدمایی که جاشون حتی توی دانشگاه هم نیست حالا به کجا ها که نرسیده اند!
یه نکته نمی دونم چرا کارمندهای دانشگاه ها و ادارجاتی که با دانشجوها سر و کار دارند عموماً آدمهای خاص و می شه گفت بد اخلاقی هستند، این خانومه که مسوول پرونده منه باور می کنید وقتی حرف می زنه دهنش حرکت نمی کنه و لبهاش تکون نمی خوره! یه خانوم حدوداً 50 ساله اخمو که با صدای آهسته حرف می زنه اون هم با لبهایی که حرکت نمی کنه، خودتون تجسم کنید چی می شه!!!
اعتراف می کنم که در میان احساسات و غرایز متضاد ناشی که درونم را فرا گرفته بود دلم برای دانشگاه تنگ شده بود دوست داشتم ادامه تحصیل می دادم حداقل فوق را می گرفتم آخه آدم که بش از یکبار عمر نمی کنه می کنه؟!
یادش بخیر اون مدتی که اونجا بودم، چقدر خاطرات تلخ و شیرینی دارم مطمئناً استرس شبهای امتحان، دل پیچه ها، بی خوابی ها، اسهال ها (لعنتی شبهای امتحان اسهال عجیبی گلاب به روتون می گرفتم)و ........تابلوتر از بقیه خاطرات، توی ذهنم قرار دارند، راسیتش این استرس وحشتناک و کوفتی من هنوز که هنوز هم درمان نشده.
اما چقدر زود اون ایام گذشتند و به زودی فصل دیگری در زندگی من رقم خواهد خورد: مهاجرت