یک میز سه تکه در یک اتاقکی در حدود 20 متر فضایی است در پارکینگ شرکت در هوای گرم مردادماه، در جلوی اگزوز ماشینهای شرکت برای مردانی که عذر موجه برای روزه خواری دارند (!) که اگر در ساعت 12 تا 13 اونجا باشی خیل مردان دارای عذر موجه را می بینی که مثل چی دارند عرق می کنند ولی خودشان را به آنجا رسانده اند تا حداقل لیوانی آب خنک یا چای داغ در یک لیوان پلاستیکی که وقتی داغ می شود بوی مواد نفتی از آن بلند می شود بنوشند.
چند وقتی بود همکاری برای طبقات پایین آمده، که با دوستان صمیمی ام معاشرت می کرد مخصوصاً برای ناهار، چهره ای با وقار،صمیمی و آرام داره، اما نکته ای که خیلی برای من جالب بود، اینکه از نظر نوع لباس پوشیدن خیلی خودش را در معذورات اداری قرار نداده بود با اینکه حدوداً 40 ساله بود اما با تیپ اسپورت میاد شرکت دقیقاً مثل سوپروایزرهای آلمانی که توی سایت دیده بودم.
گذشت تا اینکه دو روز پیش با همکارم حسن داشتیم در لفافه در اون فضای خفن پارکینگ در مورد آفیسر ناشناس ام، آخرین تحولات، سایت مایگرنت هلپ و ... صحبت می کردیم، برادر مورد اشاره اومد گفت آی دیت چیه؟ جا خوردم گفتم چی کجا؟! گفت خیلی هم رمزی حرف نمی زدید! گفتم فبنا گفت آها، گفتم شما، گفت جدول دست منه، باور نکردم، گفت من مجیدم، مجید51 همون که جدول ها را توی سایت تکمیل می کنه، گفتم اوووووف، باور نمی کردم این آقای مودب و متین همون مجید دوست مجازی ما باشه که اینقدر داره توی اون فروم زحمت میکشه!، حسن هم جا خورد! به هر حال دنیا یه وقتهایی خیلی کوچیک میشه، آدم فکر نمیکنه که ممکنه همون هایی را که تصور می کرده خیلی ازش دورند همین چند قدمی اش باشند.
موفق باشی آقا مجید
۱۳۸۹ مرداد ۲۸, پنجشنبه
۱۳۸۹ مرداد ۲۷, چهارشنبه
اشتراک در:
پستها (Atom)
