۱۳۸۸ شهریور ۷, شنبه

وبلاگهای مهاجرت به استرالیا


مطالعه وبلاگهای دوستانی که در حال مهاجرتند یا مهاجرت کرده اند خیلی مفیده، چون باعث می شه از خیلی از دوباره کاری ها و اطلاف وقت و هزینه زیاد جلوگیری بشه به عنوان نمونه این دوست عزیز توی وبلاگشون توضیح ارزشمندی داده اند که بعد از دریافت دانش نامه باید به وزارت علوم برای مهر و تایید آن وزارتخانه رجوع کرد چون بدون تایید آنها دارالترجمه قبول نخواهد کرد.
این دوست عزیز حتی اشاره کرده اند که باید برای تایید دانش نامه و ریز نمرات به کجا و پیش چه کسی باید رجوع کرد.
وبلاگهای به درد بخوردر این زمینه تعداد محدودی هستند که برخی از دوستان اقدام به نگارش آن کرده اند ولی خب با تولد فروم های زیر آسمان استرالیا و ماگرنت هلپ مهاجران محترم کمتر اقدام به ارشاد کرده و بیشتر به ثبت وقایع می پردازند.

۱۳۸۸ شهریور ۵, پنجشنبه

دانش نامه


دانش نامه رسید
بله دانش نامه لیسانس میشولک با تلاش ها و پیگیریهای مداوم از مشهد دریافت شد، پایان نامه همراه با ریز نمرات.
جا داره از آقای جلیل ق. برادر نحترم همکار عزیزمان آقا جلال تشکر جانانه بنماییم.
البته من نمی دونم حتماً باید لیسانس باشه یا فوق باشه بهتره؟
حالا نوبت CDR و آیلتسه!
خداکنه این آیلتس لعنتی پاس بشه تا حداقل برای اسسمنت مشکلی نداشته باشیم.

۱۳۸۸ شهریور ۲, دوشنبه

یک قدم مانده به دریافت دانش نامه


سلامی دیگر
الان که این مطلب را می نویسم بیست و چند روز مانده به امتحان آیلتس میشولکه! من که اگرچه بهش ایمان دارم اما استرس شدید گرفتم، البته خودش که خیلی با اعتماد به نفسه و محکم داره در مورد فعالیتهای بعد از گرفتن آیلتس صحبت می کنه. به هر حال دعا می کنم بتونه نمره بالای 6 برای هر skill را بیاره.
این وکیل دانش نامه میشولک هم داره کارش را خوب انجام می ده ظاهراً دیروز تحویل گرفته و همون موقع هم پستش کرده اون هم سفارشی از مشهد به تهران. راسیتش خیلی خوب و راحت پیش رفت، اون خانومه توی دانشگاه فردوسی خوب کارش را انجام داده بود، زود طبق وعده ای که بهمون داده بود تهیه دانش نامه و ریز نمرات را به جریان انداخته بود، مدارک ناقص را هم دقیق تعیین کرده بود به هر حال وقتی وکیلمون رفته بود اونجا همه مدارک تکمیل بود.
وکیلمون هم علی رغم گرفتاریهاش آخر هفته پیش رفته بود دانشگاه و مدارک را تحویل داده بود گفته بودند فردا بیا تا برآرود کنیم چقدر باید پول بدهی!
راستی ما نزدیک دو سال و نیم سابقه غیر بیمه ای هم برای میشولک ردیف کردیم که جمعاً نزدیک سه سال و نیم شد، برای باز خرید بقیه سنوات هم یعنی اگه از هشت سال کم کنیم چیزی حدود پنج سال و نیم باقی می مونه و برای این مدت هم چیزی حدود 392000 تومان پرداخت کردیم به نظرم خیلی خوب بود چون من توی یه سایتی خوندم که سال هفتصد هزار تومانه که خیلی می شد.
من هم چهارصد هزار تومان با هزینه پست به حساب همکارم ریختم و ایشون هم زحمتشو کشید و به حساب دانشگاه واریز کرده بود. مدارک را هم تحویل و دیروز پست کرده بود.
اما CDR که داره منو می کشه!

۱۳۸۸ مرداد ۲۰, سه‌شنبه

قدم سوم


شک داشتم این مرحله را یک قدم به حساب بیارم، یک نیم قدم شاید هم کمتر، به هر حال اسمش را گذاشتم قدم سوم!
به برادر همکارم وکالت دادم یعنی میشولک وکالت داد که بره به جای ما مدرک دانش نامه را با ریز نمرات بگیره، برای اینکار رفتیم محضر. فقط فتوکپی شناسنامه وکیل باشه کافیه، نیازی نیست خودش باشه! فقط میشولک بود با کارت ملی و شناسنامه اش، یه وکالت خیلی ساده بهش دادیم 4 خط نوشته بود که آقای جلیل.ق می تونه به جای ما بره مدارک را بگیره پی گیری کنه و به جای ما پرداخت کنه، هزینه اش هم شد شانزده هزار تومان خیلی سریع هم انجام شد.
از طرف دیگه چک کردیم تاییدیه تحصیلی دیپلم میشولک رسیده بود مشهد، چند تا گواهی استخدامی هم جور کردیم که بابا ایشون زمانی که تحصیل نمی کرده کار می کرده و در حال خدمت به این دولت مقدس بوده!
قدمها به کندی و خیلی آرام پیش می ره

۱۳۸۸ مرداد ۱۱, یکشنبه

سفر به استانبول




می خواستیم یه سفر 4 روزه ترتیب بدیم آخه چون میشولک تازه رفته سر کار نمی شد یه مدت طولانی یعنی چهار روز مرخصی بگیره برای همین هم اون هفته که دوشنبه اش تعطیلی بود زدیم رفیتم استانبول.
عجب شهر قشنگیه این استانبول! اون تنگه بسفر و اون خلیجش واقعاً خوشگله، خونه ها همه با سقف شیرونی و به رنگ نارنجی، کشتی های مسافرتی خوشگل، لامسب آدم حیرون می موند که چجوری اینهمه از اینها توی این تنگه لعنتی هست اون وقت یه دونه از اینها توی بندر عباس نبود که باهاش بریم قشم، سوار اون لنجهای فکسنی شده بودیم که وقتی پیاده شدیم حالمون داشت به هم می خورد از بس اون لنجه تکون خورده بود
میدون تقسیم و خیابون استقلال که بی شباهت به واکینگ استریت پاتایا نبود هم دیدنی بودند، عجب مترویی داره این شهر مجهز نرم، کم صدا ساخت آلستوم (البته تو کشور ما هم هست که برادر محسن از چین زحمتشو کشیده)
اونجاهایی که ما برای زیارت رفتیم:
میدون تکسیم
خیابون استقلال، این خیابون از میدون استقلال شروع می شه
مسجد سلطان احمد
مسجد ایا صوفیا (که فکر کنم همه اسمشو شنیده باشند)
توپ کپی (Top Kopy) یه قصر قدیمیه که به موزه تبدیل شده خیلی دیدنیه
جزیره بیوک آدا، کشتی که سوار شدیم تا رفتیم اونجا خوب بود اما برای ما که توی پاتایا به اون جزایر Kohl an رفته بودیم اصلاً جذابیت نداشت فقط رفتیم درشکه سوار شدیم یه چرخی خوردیم و ناهاری هم خوردیم تاریخی (بعداً می نویسم) و برگشتیم
اما برای شاپینگ:
خیابون تکسیم را فقط ببینین
عثمان بی خوبه (فقط یه خیابونه)
مرکز تجاری جواهیر (باید شانس بیارین به فروش قوث العادهه جنسهای مارک دار بخورین که توپ توپه)
مرکز تجاری اولریوم اینجا هم فقط جنسهای مارکدار هست البته تحت لیسانس که اگه بگردین اجناس خوب هم پیدا می کنین
یه شب هم با یک کشتی که فقط ایرانی ها توش بودند رفتیم روی تنگه خیلی خوش گذشت این کشتی به اجاره توری بود که توی استانبول ما را ساپورت می کرد (اسمش سفیرانTravel بود) خلاصه خانومهای ایرانی چه می کردند، واقعاً نشون دادند که مثل فنری هستنند که از زیر فشار رها شدند وصد البته من بهشون حق می دهم.
و اینجا بود که متوجه شدم هنوز از زیر شست و شوهای مغزی به ط.ور کامل رها نشده ام و البته چقدر از خودم شرمنده شدم که دیدم هنوز در مورد اون آقایون و خانومها دارم بد فکر می کنم! و منتظرم بعد از اون دنسینگ اعمال شنیع دیگری شروع بشه
البته یه صحنه دیدم که به خودم خیلی امیدوار شدم:
یه آقایی روی صندلی روی عرشه کشتی نشسته بود و داشت می می نوشید فکر کنم با دز بالا بود چون جرعه جرعه و خیلی به سختی پایین می داد، خب نوش جونش اما خانمش روبروش ایستاده بود و به نرده های کشتی تکیه داده بود به طوریکه پشتش به آقاهه بود، جالبه که خانمش با مانتو و روسری و حجاب کامل بود در این لحظه بادی اومد و مانتوی خانوم را بالا برد اما اون آقای با کمالات و با غیرت اجازه نداد که اسلام به خطر بیافته و سریع با یک دست گیلاس را گرفت و بادست دیگه مانتوی خانوم را مرتب کرد!
راستی اگه خواستین غدا بخورین یه سر رستوران "پهلوان کوفته" برین اول خیابون تکسیم سمت چپ، اوناع کوفته ها دلمه ها، کبابها تقریباً همشون به مذاق ما سازگارند
باید بپذیریم که در بعضی موارد هنوز گاو تشریف داریم.
خب اینها هم چندذ تا عکس دست چینه از استانبول:
میشولک و جوجو در استانبول