
می خواستیم یه سفر 4 روزه ترتیب بدیم آخه چون میشولک تازه رفته سر کار نمی شد یه مدت طولانی یعنی چهار روز مرخصی بگیره برای همین هم اون هفته که دوشنبه اش تعطیلی بود زدیم رفیتم استانبول.
عجب شهر قشنگیه این استانبول! اون تنگه بسفر و اون خلیجش واقعاً خوشگله، خونه ها همه با سقف شیرونی و به رنگ نارنجی، کشتی های مسافرتی خوشگل، لامسب آدم حیرون می موند که چجوری اینهمه از اینها توی این تنگه لعنتی هست اون وقت یه دونه از اینها توی بندر عباس نبود که باهاش بریم قشم، سوار اون لنجهای فکسنی شده بودیم که وقتی پیاده شدیم حالمون داشت به هم می خورد از بس اون لنجه تکون خورده بود
میدون تقسیم و خیابون استقلال که بی شباهت به واکینگ استریت پاتایا نبود هم دیدنی بودند، عجب مترویی داره این شهر مجهز نرم، کم صدا ساخت آلستوم (البته تو کشور ما هم هست که برادر محسن از چین زحمتشو کشیده)
اونجاهایی که ما برای زیارت رفتیم:
میدون تکسیم
خیابون استقلال، این خیابون از میدون استقلال شروع می شه
مسجد سلطان احمد
مسجد ایا صوفیا (که فکر کنم همه اسمشو شنیده باشند)
توپ کپی (Top Kopy) یه قصر قدیمیه که به موزه تبدیل شده خیلی دیدنیه
جزیره بیوک آدا، کشتی که سوار شدیم تا رفتیم اونجا خوب بود اما برای ما که توی پاتایا به اون جزایر Kohl an رفته بودیم اصلاً جذابیت نداشت فقط رفتیم درشکه سوار شدیم یه چرخی خوردیم و ناهاری هم خوردیم تاریخی (بعداً می نویسم) و برگشتیم
اما برای شاپینگ:
خیابون تکسیم را فقط ببینین
عثمان بی خوبه (فقط یه خیابونه)
مرکز تجاری جواهیر (باید شانس بیارین به فروش قوث العادهه جنسهای مارک دار بخورین که توپ توپه)
مرکز تجاری اولریوم اینجا هم فقط جنسهای مارکدار هست البته تحت لیسانس که اگه بگردین اجناس خوب هم پیدا می کنین
یه شب هم با یک کشتی که فقط ایرانی ها توش بودند رفتیم روی تنگه خیلی خوش گذشت این کشتی به اجاره توری بود که توی استانبول ما را ساپورت می کرد (اسمش سفیرانTravel بود) خلاصه خانومهای ایرانی چه می کردند، واقعاً نشون دادند که مثل فنری هستنند که از زیر فشار رها شدند وصد البته من بهشون حق می دهم.
و اینجا بود که متوجه شدم هنوز از زیر شست و شوهای مغزی به ط.ور کامل رها نشده ام و البته چقدر از خودم شرمنده شدم که دیدم هنوز در مورد اون آقایون و خانومها دارم بد فکر می کنم! و منتظرم بعد از اون دنسینگ اعمال شنیع دیگری شروع بشه
البته یه صحنه دیدم که به خودم خیلی امیدوار شدم:
یه آقایی روی صندلی روی عرشه کشتی نشسته بود و داشت می می نوشید فکر کنم با دز بالا بود چون جرعه جرعه و خیلی به سختی پایین می داد، خب نوش جونش اما خانمش روبروش ایستاده بود و به نرده های کشتی تکیه داده بود به طوریکه پشتش به آقاهه بود، جالبه که خانمش با مانتو و روسری و حجاب کامل بود در این لحظه بادی اومد و مانتوی خانوم را بالا برد اما اون آقای با کمالات و با غیرت اجازه نداد که اسلام به خطر بیافته و سریع با یک دست گیلاس را گرفت و بادست دیگه مانتوی خانوم را مرتب کرد!
راستی اگه خواستین غدا بخورین یه سر رستوران "پهلوان کوفته" برین اول خیابون تکسیم سمت چپ، اوناع کوفته ها دلمه ها، کبابها تقریباً همشون به مذاق ما سازگارند
باید بپذیریم که در بعضی موارد هنوز گاو تشریف داریم.
خب اینها هم چندذ تا عکس دست چینه از استانبول:
میشولک و جوجو در استانبول