در اون شب تیره و تار رفتم پیش ارولوژ در بیمارستان نزدیک خونمون در فلکه سوم تهرانپارس، بعد از معاینه آشیانه کبوتر(!) با ترسی شدید و نگرانی بسیار زیاد فرمودند شما واریکوسل داری! من تازه اولین بار بود که اسم این بیماری کوفتی به گوشم می خورد برای همین به شدت ترسیدم و فکر کردم به سرطان یا امثالهم مبتلا هستم خلاصه عرق سردی روی بدنم نشست وبعد هم ایشان توضیح دادند که بنده در صورتی که این بیماری پیشرفته و از grade بالا باشد دجار عقیمی خواهم شد! ایشان همچنین لطف کرده و دستور فرمودند یکدانه سونوگرافی از نقاط زیبای بدن گرفته شود. بگذریم که نتیجه چه بود و رفتم خانه همسرجان حسابی ناراحت و عصبانی شدند که حضرتعالی از قبل از ازدواج می دانستید و به من نگفتید و فلان و بهمان تا همان شب مجبور شدیم برویم پیش بردار همسر گرامی متخصص رادیولوژی و ایشان تشخیص grade C نمودند و گفتند مهم نیست و بروید حالشو ببرید و گذشت تا بهار امثال.
نمی دونم یادم نیست سر چی بود! رفتم پیش دکتر اخوان تفتی متخصصی مشهور. ایشان گفتند تلاش کن برای بچه دار شدن گفتم وقتش نیست فرمودند باید عمل شوی وقت گرفتم برای عمل اما روز قبلش پشیمان شدم (دستمزد پزشک 700تومان بود) گشتم دنبال جراحهایی که با بیمه راحت تر کار می کنند و کارشون هم خوب باشه که در همین اثنا همسر گرام دکتر مرتضی گل محمدی را معرفی نموده و ما هم پس از دو جلسه با ارائه سونو و انجام معاینه آشیانه گفتند که grade این بیماری نکبتی بالا رفته و دو طرفه هم شده است.
این شد که بنده چهار شنبه مورخ 23 دی ماه در بیمارستان خصوصی توس زیر تیغ جراحی رفتم و الان که این مطالب را می نگارم طرف چپ و راست بدنم، در مقابل استخوان لگن شاید هم کمی پایین تر شکافهایی به طول حدود 6 سانتیمتر ایجاد شده اند.
شب 5 شنبه را هم در بیمارستان خوابیدم و صبح روز بعد ساعت 8 مرخص شدم البته خواب که چه عرض کنم بیش از دو ساعت و نیم نتوانستم بخوابم.
در بخش بعدی در مورد اتفاقات اتاق عمل می نویسم اینکه چطور اتاق عمل و جراحب که اینقدر ازش می ترسیدم به یک روایت شیرین و خاطره انگیز تبدیل شد.
