۱۳۸۸ بهمن ۸, پنجشنبه

اتاق عمل سب.ز (1)



شنیده بودم اتاق عمل سب.ز است ول ی نمی دانستم اینقدر برایم جذاب باشد! اول صبح ناشتا (ناتاشا) رفتم بیمارستان با کارت بیمه طلایی خوشبختانه بی دردسر و بی دبه ما را پذیرش کردن (بخوانید دراز کردند) رفتیم یه تخت بهمون دادند طبقه سوم، ما یه اتاق خصوصی گرفتیم، پرستارها هم خیلی خوش برخورد بودند مطمئنم دوره های ویژه ای دیده بودند. بعد اومدند آزمایش خون گرفتند چک هم کردند دیدند خوب شیو (shave) کرده ام البته نمی‌دونید اونوقت چقدر خجالت کشیدم! بعدش اومدند لباس سب.ز اتاق عملی بهم پوشوندند لباسی که جلوش بسته است و پشتش بازه و از یک لایه خیلی نازک که فکر کنم کتان بود تشکیل شده. بعد 2 برچسب بهم دادند که روش اسممو نوشته بودن، یکی به مچ پام گره زدند و د و دیگری روی لباسم چسبوندند.
از توی اتاقم در طبق سوم تا توی اتاق عمل که همکف بود را به همون شکل سر پا و فقط با یک شنل که انداخته بودند روی دوشم تا باسن و کمر زیبایم پیدا نباشه! را با قدوم مبارک رفتم.
خلاصه با پای خودم رفتم توی اتاق عمل اونجا در ورودی یه خط قرمز بود که آدمای عادی نمی تونستند برند فقط سب.زها می تونستند رد بشند، بهم گفتند بخواب روی تخت، من هم روی یه تخت سب.ز که یه گوشه پارک بود خوابیدم و رفتم توی لیست انتظار البته فقط من یکی منتظر بودم اتاق عمل خالی بشه و دیگه کسی اونجا نبود.
حدود یک ساعت منتظر بودم تا اتاق عمل خالی بشه در این حین یه سری مریض ها را هم از اتاق عمل می آوردند بیرون، توی ریکاوری و از اونجا هم خارج می کردند همینطور متوجه شدم که سب.زها پرسنل اتاق عمل و اونهایی که آبی پوشیده اند پزشکان و جراحها هستند، راسیتش برام جالب بود همه در اون شرایط یکسان بودند و نمی شد تشخیص داد چه کسی پولدار و چه کسی کم مایه است، چه کسی چه ماشینی داره، لباسش چه مارکیه و همه با لباس یک دست و با دمپایی!!!
یک خانم آبی پوش که فهمیدم متخصص بیهوشیه با موهای های لایتی و دماغ عمل کرده دید من دراز کشیدم اومد پرسید تا حالا بیماری نداشته ام سابقه بیهوشی ندارم و ... من هم فرصت را مناسب دیدم پرسیدم من یه فیلم دیدم به اسم awake، اولش میگه از هر 1000 نفر یکی هست که موقع بیهوشی فقط بدنش را نمی تونه تکون بده ولی بهوشه و درد و آنچه سرش میاد را میفهمه و حسابی شکنجه میشه! ولی اون بهم گفت خیالت راحت باشه همچین اتفاقی نمیافته!
خلاص رفتم یعنی بردندم روی تخت توی اتاق عمل، مثل توی فیلمها یک چراغ بزرگ روی یه تخت همه جا به رنگ سب.ز همه با لباس سب.ز اعتراف می کنم که خیلی زیبا و با discipline بود.
تخت عمل مخصوصه یعنی جای ویژه برای پاها به شکل باز و جدا، همچنین محلی برای قرار گرفتن دستها به صورت کاملاً باز داره، دستگاههای عجیب و مخصوص اتاق عمل هم هست.
همون خانوم مهربونه اومد پهم گفت می تونم بیهوشت کنم می تونم هم بی حست کنم کدامها را ترجیح می دی؟ گفتم هر کدام که عوارض کمتری داره، البته چند دقیقه قبلش یک سرم به دست چپم وصل کردند که یه خورده حالت منگی بهم دست داده بود گفت خب به پهلو بخواب دستت را بگذار زیر سرت، پاهات را هم جمع کن توی سینه ات، متوجه شدم که می خواد بی حسم کنه راسیتش ترسیدم چون می خواست تزریق در نخاع انجام بده و من فکر کردم خیلی درد داره، ولی سعی کردم به روی خودم نیارم و گفتم بیخیال! نمی میری که! ولی اگه بگی نه بیهوشم کن می فهمه ترسیدم و مردونگی ام زیر سوال می ره! اونهم فهمید ترسیدم آخه خیلی عرق کرده بودم گفت همیشه اینقدر تعرق داری گفتم نه استرس دارم اینجوریه! خلاصه سفارش یه دارویی به دستیارش داد و گفت ببین اولش یه کم ممکنه سرت گیج بره ولی مهم نیست سریع درست می شه، بعد یهو احساس کردم یه چیزی محک چیبوند روی کمرم من فکر کرد تازه اولشه ولی .....